باز دلم هوایتان راکرد.............
تنهــا کپســولِ اکسیــژنش سهــم تــو شــد !
و مـن هنـوز در غفـلتــم کـه ریـه هـایم را ،
از صـدقـهء ریـه هـای پـُر تـاولِ تـو از هـوای تـازه پـُر میکنـم...
بـا تـوأم ای رزمنـدهء دیــروز ، غـریبِ امــروز ، شهیــدِ آینــده... !
ای کـاش میتـوانستـم دنیـا را از دریچـهء نگــاهِ تـو ببینــم
ناخداگاه باز این دلم گرفت و حالی پیدا کردم
خجالت مي كشم. وقتي بي حجابي بيداد مي كند
شرمنده ام که چرا وقتی شهدا سری به خیابان های شهر من می زنند باید با خودشان بگویند مگر اینها بچه های خواهرها و برادر های ما نیست پس چرا راحت تر از تسلیم شدن به صدام باید دختری تسلیم یک چشمک بشود و پسری هم تسلیم یک لبخند،مگر ما تسلیم شدیم وقتی مانند حسین(ع)در فکه سه روز آب نخوردیم اما از پا نیافتادیم که روزی شد و در میدان انقلابی که هنوز هم بوی خون میدهد عده پشت پا به غزه و لبنان زدند.
شرمنده میشوم وقتی می شنوم حکایت رهبر13ساله ایران زمین را،وقتی که به زیر تانک رفت شاید فکر نمی کرد روزی صدای اذان شهر ما در هیاهوی کل کل انداختن سیستم های ماشین هایی که در خیابان لایی می کشند گم شود.
اکنون ماییم وصیت نامه های آنها،کاش آنقدری که بیوگرافی گلزار و الناز و نیوشاضیغمی در اینترنت و هر سایت و وبلاگی دیده میشود وصیتنامه یک شهید هم دیده شود.
اشك امانم نميده دلم از خيليا پره به اسم امام و شهدا بعضيا چه كارا كه نميكنن
اقا جون امسال كه شرمندت شدم خودت يه فرصت ديگه بهم بده
زلفت اگر نبود نسيم سحر نبود
گمراه مي شديم نگاهت اگر نبود
مهر شما به داد تمناي ما رسيد
ورنه پل صراط چنين بي خطر نبود
تعداد بي نظيري تان روي اين زمين
از چهارده نفر به خدا بيشتر نبود
پيراهن،اشتياق نسيمانه اي نداشت
تا چشم هاي حضرت يعقوب ، تر نبود
بي تو چه گويمت؟ كه در اين خاك ،سرزمين
صدها درخت بود وليكن ثمر نبود
اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟
اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟
می نویسم تا یادم نرود تمام وجودم را از عروج شما دارم