دلم پر است از دلتنگی
دلم گرفت برای هویزه ، برای تپه های طلائیه، دلم تنگ غروب شلمچه شد،؛ جانم اسیر مجنون و فکه شد،چشمانم هنوز گرفتار امواج اروند است، هنوز ملتهب و اسیر و دربند است، یاد طلوع با صفای دو کوهه بخیر یاد آن گردان تخریبش، یاد آن صبح گاه و تکبیرش، یادش بخیر در دهلاویه گلویم زبغض بسته شد ، خرد شدم منیتم شکسته شد،امروز خدایا چه دلتنگم می نویسم بی قافیه و ردیف، بی وزن ، اما نه وزن دارد نوشته ام سنگین است.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 21 توسط خادم الشهدا
|
می نویسم تا یادم نرود تمام وجودم را از عروج شما دارم